پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - حزب الله و مؤلفههاى سياست و امنيت در خاورميانه - دلاور پوراقدم مصطفی

حزب الله و مؤلفه‌هاى سياست و امنيت در خاورميانه
دلاور پوراقدم مصطفی

مقدمه:
خاورميانه به عنوان يكى از حوزه‌هاى استراتژيك، به دليل موقعيت ژئوپليتيك، و دارا بودن ذخاير انرژى و منابع اقتصادى و حوزه‌هاى تمدنى و ايدئولوژيكى، محل تلاقى منافع و منازعه ميان قدرت‌هاى جهانى و منطقه‌اى است و هر يك از بازيگران ذى نفع و تأثير گذار تلاش مى‌كند، محيط و قواعد بازى را به گونه‌اى مديريت كند كه حداكثر منافع خود را در منطقه تضمين كند.
در اين ميان، مجاورت لبنان با سرزمين‌هاى اشغالى، وجود شيعيان حزب الله و امل و نزديكى با درياى مديترانه، موجب شد تا به صورت همزمان مورد توجه ايران، سوريه، ايالات متحده، انگلستان و فرانسه قرار گيرد و هر يك تلاش كنند، از طريق مؤلفه‌هاى قدرت منطقه‌اى خود، ائتلاف سازى، صدور قطعنامه از طريق سازمان‌هاى بين المللى و نفوذ در ميان احزاب و گروه‌هاى داخلى اين كشور، نقش و جايگاه خود را در معادلات سياسى - امنيتى خاورميانه تحكيم كرده، چيدمان و آرايش سياسى لبنان را به گونه‌اى ساماندهى و سازماندهى مى‌كنند كه موازنه قوا را به سمت منافع منطقه‌اى خود تغيير دهند. موازنه‌اى كه در يك طرف طيف آن ج.ا.ايران، سوريه و شيعيان لبنان و طرف ديگر ايالات متحده، فرانسه، انگلستان و ائتلاف سعد حريرى قرار دارد. بيشتر تحليل گران سياسى و نظامى، جنگ لبنان و رژيم صهيونيستى را به دليل تأثيرى كه در ميان مدت بر قدرت‌هاى منطقه‌اى و جهانى به دنبال خواهد داشت، يك جنگ نيابتى نام نهاده بودند. در اين ميان، وزارت دفاع و سازمان‌هاى جاسوسى ايالات متحده، از مهم‌ترين كارگزاران اين جنگ بودند كه نقش فعالى را در سازماندهى ائتلاف عليه حزب الله به عهده داشتند؛ ولى نحوه عملكرد آنان در لبنان و عراق، دو عامل تأثير گذارى است كه در ميان مدت جايگاه و عملكرد دونالد رامسفلد و نهادهاى اطلاعاتى آمريكا و اسرائيل را زير سؤال خواهد برد و شاهد تغييراتى در ساختار تشكيلاتى و مديريتى آنان خواهيم بود.
پيش بينى مى‌شود، در ميان مدت معادلات سياسى - امنيتى خاورميانه پس از جنگ ٣٣ روزه لبنان و رژيم صهيونيستى به صورت زير تغيير كند:

١. تغيير آرايش سياسى داخلى لبنان به نفع شيعيان حزب الله و امل
»ائتلاف چهارده مارس« به رهبرى »سعد حريرى« توانسته بود، در انتخابات مى ژوئن ٢٠٠٥، ٧٢ كرسى از مجموع ١٢٨ كرسى پارلمان را تصاحب كند و نخست وزير را نيز از ميان همفكران خود انتخاب كند.
سفر »سعد حريرى« پيش از تجاوز اسرائيل به لبنان و هم صدايى اين گروه‌ها با رژيم صهيونيستى براى خلع سلاح حزب الله، اين احتمال را قوت مى‌بخشد كه حمله به لبنان با آگاهى و تمايل قبلى آنان صورت گرفته بود تا جايگاه سياسى خود را در داخل لبنان تقويت كنند.
لبنان كشورى چند قومى است كه به دليل فقدان يك دولت مركزى قوى، همواره پتانسيل‌هاى لازم را براى جنگ داخلى داشته است و انسجام لازم نيز ميان نهادهاى حكومتى آن وجود ندارد.
اين احتمال وجود دارد، در صورتى كه دولت لبنان به رهبرى »فؤاد سينيوره« كه اكثريت وزراى آن از ائتلاف سعد حريرى است، بخواهند بى مشورت با ساير گروه‌ها (جنبش امل و حزب الله)، از قطعنامه‌هاى زنجيره‌اى سازمان ملل حمايت و بر خلع سلاح حزب الله تأكيد كنند. در آينده‌اى نزديك شاهد تقويت بسترهاى يك جنگ داخلى، همانند سال‌هاى ٩٠ - ١٩٧٥ باشيم. هدف اسرائيل نيز اين است كه سلاح مقاومت، به جاى اينكه عليه اين رژيم به كار رود در جنگ داخلى استفاده گردد كه پيامد آن تضعيف حزب الله و كاهش محبوبيت اين جنبش در افكار عمومى داخلى خواهد بود. از راهبردهاى ايالات متحده نيز براى خلع سلاح حزب الله، افزايش فشارهاى سياسى داخلى از طريق ائتلاف چهارده مارس (سعد الدين حريرى، وليد جنبلاط و سمير جعجع) است؛ ولى نتايج جنگ موجب شد تا موضع پيروان حزب الله، امل، ميشل عون و اميل لحود در برابر مخالفان تقويت گردد و در كوتاه مدت، شاهد تغيير موازنه قوا در آرايش سياسى لبنان باشيم و با توجه به تظاهرات يك و نيم ميليونى پيروان حزب الله در مراسم جشن پيروزى در »ضاحيه« و افزايش محبوبت و مشروعيت اين جنبش در افكار عمومى داخلى و منطقه‌اى، پيش بينى مى‌شد كه حزب الله از اين فرصت در جهت دستيابى به وزارتخانه‌هاى كليدى در كابينه فواد سينيوره بهره بردارى كند و با شعار تشكيل »دولت ملى« خواستار برگزارى انتخابات زود رس در لبنان گردد.
از طرف ديگر در آينده‌اى نزديك اختلافات داخلى ميان رهبران »ائتلاف چهارده مارس« نيز افزايش خواهد يافت كه از مصاديق آن مى‌توان، به كناره‌گيرى »امين جميل« رهبر حزب مسيحى مادونى »كتائب« اشاره كرد.

٢. ناكارآمدى قطعنامه‌هاى زنجيره‌اى ١٥٥٩، ١٦٣٦ و ١٧٠١ براى خلع سلاح حزب الله
رژيم صهيونيستى با هدف اجراى سياست »زمين سوخته«، حملات زير زمينى گسترده‌اى را طى ٤٨ ساعت پيش از لازم الاجرا شدن قطعنامه ١٧٠١ تدارك ديد تا از آن به عنوان برگ برنده‌اى براى خلع سلاح حزب الله بهره بردارى كند كه تحقق آن مورد حمايت آمريكا، انگلستان، فرانسه، دبير كل سازمان ملل و اكثر حاكمان سنى كشورهاى عربى منطقه نيز قرار دارد؛ در مقابل، حزب الله در توجيه ضرورت حفظ سلاح مقاومت، به وقوع چهار جنگ بين عرب‌ها و رژيم صهيونيستى، اشغال مزارع شبعا و بى اعتمادى به حمله مجدد اين رژيم اشاره مى‌كند.
اسرائيل قصد دارد، از نيروهاى سازمان ملل موسوم به »يونيفيل« مستقر در مزر لبنان و فلسطين اشغالى، به منظور جلوگيرى از ارسال تسليحات به جنوب لبنان بهره بردارى كند و نظام امنيتى منطقه را با استقرار دستگاه‌هاى جاسوسى و اعزام نيروهاى اطلاعاتى حامى اين رژيم در پوشش سربازان سازمان ملل به نفع خود تغيير دهد. مهم‌ترين هدف تصويب قطعنامه‌هاى زنجيره‌اى، خلع سلاح حزب الله است؛ ولى توانمندى‌هاى سخت‌افزارى، نرم‌افزارى و حمايت ١/٥ ميليون نفرى جامعه لبنان از حزب الله، با توجه به جمعيت سه ميليون نفرى آن ثابت كرد كه خلع سلاح مقاومت، تنها بر روى كاغذ عملى خواهد شد و با گذشت زمان نه تنها مشروعيت آنان در ميان امت اسلامى افزايش مى‌يابد، بلكه به يك مؤلفه تأثير گذار در ترتيبات سياسى - امنيتى منطقه تبديل خواهد شد.

٣. شكست فاز اول "طرح خاورميانه جديد"
از مهم‌ترين اهداف كشورهاى غربى براى شكل دهى و تثبيت مهندسى امنيتى جديد منطقه، تلاش و ايجاد اجماع نسبى براى مهار و نابودى جنبش‌هاى اسلامى يا حداقل تبديل آنان به يك نهاد سياسى است كه در طرح »خاورميانه جديد« كه به طور رسمى توسط »كاندوليزا رايس«، جايگزينى »طرح خاورميانه بزرگ« معرفى شده است، جايگاه مهمى را به خود اختصاص داده است.
در اين طرح ايالات متحده برنامه ريزى مى‌كند با تأكيد بر سه مقوله راديكاليسم اسلامى، تروريسم و تسليحات كشتار جمعى و ايجاد تصوير مجازى و غير واقعى از طريق رسانه‌هاى صوتى و تصويرى، زمينه‌هاى شكل‌گيرى اجماع نسبى در نظام بين المللى را عليه جنبش‌هاى اسلامى، مانند حزب الله حماس و كشورهاى مستقل مانند ايران فراهم بسازند؛ ولى دامنه تجاوزهاى رژيم صهيونيستى و نقض كنوانسيون‌هاى ژنو ١٩٢٥ نشان داد كه آمريكا و رژيم صهيونيستى از بزرگ‌ترين نمادهاى تروريسم دولتى هستند.
نياز ايالات متحده و اسرائيل از نوع متقابل و »بازى با حاصل جمع مثبت« است و آنان برنامه‌ريزى مى‌كنند با عملياتى كردن طرح‌هايى با هدف نابودى حزب الله، گروه اسلامى حماس را نيز تضعيف كند؛ هر چند در مورد حماس هدف »تغيير رفتار«، به منظور همسو كردن آنان با جنبش فتح در جهت شناسايى نقشه راه و موجوديت رژيم صهيونيستى است؛ ولى در مورد حزب الله، هدف نهايى آن نابودى اين جنبش است.
موفقيت رژيم صهيونيستى و آمريكا در خلع سلاح مقاومت، مى‌تواند اجراى فاز اول »طرح خاورميانه جديد« را به منظور اجراى فازهاى بعدى تسهيل كند كه در صورت تحقق، تهديدهاى جديدى را براى تضمين امنيت ملى و منطقه‌اى ايران ايجاد مى‌كرد؛ ولى شكست ارتش مجهز اسرائيل از جنبش بى ادعاى حزب الله موجب شد كه اجراى »طرح خاورميانه جديد« در همان آغاز شكل‌گيرى نطفه اوليه ناكام بماند و با شكست مواجه گردد.

٤. الگو بردارى از شيوه و مدل مقاومت حزب الله در ميان جنبش‌هاى اسلامى خاورميانه
پيش بينى مى‌شود كه جنبش حماس از گروه‌هاى اسلامى‌اى باشد كه با الگو بردارى از حزب الله، توان رزمى - عملياتى خود را در برابر ارتش رژيم صهيونيستى تقويت كرده و با تقويت توانمندى موشكى خود، جنوب سرزمين‌هاى اشغالى را با تهديد مواجه سازد و با توجه به توان حزب الله در تهديد شمال سرزمين‌هاى اشغالى، در آينده مى‌توان شاهد محاصره و در تنگنا قرار گرفتن رژيم صهيونيستى در ميان جنبش‌هاى اسلامى مسلح بود كه با بهره‌بردارى از فن آورى‌هاى جديد مى‌توانند موجوديت اين رژيم را مورد تهديد قرار دهند.
سبك مقاومت حزب الله، تلفيقى از جنگ‌هاى چريكى و كلاسيك، با استفاده از فن آورى‌هاى نوين است و اين احتمال وجود دارد كه حزب الله، آموزش نيروهاى حماس و ايجاد هماهنگى و تعامل بيشتر با آنان، توازن قوا را تا حدودى به نفع خود تغيير دهند.

٥. كاهش نقش و جايگاه رژيم صهيونيستى در معادلات امنيتى منطقه
مقاومت غير قابل انتظار حزب الله در برابر ارتش مجهز اسرائيل، موجب شكسته شدن تابوى شكست ناپذيرى اين رژيم در برابر كشورهاى عربى گرديد و از لحاظ روانى، تأثير مثبتى بر ذهنيت حاكمان جهان اسلام ايجاد كرد و اثبات ساخت كه نهادهاى نظامى، اطلاعاتى و سياسى رژيم صهيونيستى درك درستى از توانمندى‌هاى نرم‌افزارى و سخت‌افزارى جنبش حزب الله ندارند.
تصويب قطعنامه ١٧٠١ نشان داد كه رژيم صهيونيستى در دستيابى به اهداف از پيش تعيين شده ناتوان است و در مواقعى كه احساس شكست كند، از نفوذ آمريكا در شوراى امنيت استفاده مى‌كند؛ به گونه‌اى كه در مفاد قطعنامه، بر همان خواسته‌هاى رژيم صهيونيستى، يعنى خلع سلاح حزب الله، تحويل دو سرباز اسرائيلى و اجراى قطعنامه ١٥٥٩ تأكيد شده است.
از طرف ديگر، اعتقاد ايالات متحده به خروجى‌هاى نهادهاى اطلاعاتى و جاسوسى اسرائيل كاهش يافته است و سازمان جاسوسى موساد، نقش مهمى را براى هرگونه تغذيه اطلاعاتى در مورد سناريوى حمله نظامى احتمالى امريكا به ايران يا سوريه بازى مى‌كند؛ در حالى كه ناكارآمدى اين نهادها در شناسايى دقيق مقر سيد حسن نصر الله، كانال‌هاى زير زمينى حزب الله و از بين بردن شبكه تلويزيونى المنار موجب شده است كه تصميم‌گيرى نهادهاى نظامى - سياسى آمريكا براساس خروجى‌هاى نهادهاى جاسوسى اسرائيل با ترديدهايى مواجه گردد كه در مورد اطلاعات ارسالى رژيم صهيونيستى در مورد فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران يا جايگاه قدرت سخت و نرم اين كشور نيز مى‌تواند تعميم داده شود و نحوه تعامل با ايران را تا حدودى با چالش يا تأخير مواجه سازد.
به عكس، واحد اطلاعات - عمليات شاخه نظامى حزب الله، بسيار بهتر از سازمان موساد عمل كرد كه از مصاديق آن مى‌توان، به شناسايى دقيق مكان‌هاى هلى‌برد نيروهاى اسرائيلى يا جهت دهى به رزمندگان حزب الله از طريق ارسال كدهايى توسط شبكه المنار اشاره كرد كه دامنه تأثير گذارى آن از كدرسانى اينترنتى بيش‌تر است.
از طرفى، سياست رژيم صهيونيستى براساس تجاوز گرى و توسعه‌طلبى ارضى بنا شده است و مقاومت حزب الله نقطه عطفى در برابر اين توسعه‌طلبى است.

٦. افزايش تأثير گذارى ايران و سوريه در معادلات سياسى - امنيتى خاورميانه
ملاحظات سياسى - امنيتى كشورهاى غربى به دليل قدرت بازدارندگى جنبش حزب الله پس از جنگ ٣٣ روزه لبنان و اسرائيل افزايش يافت و با توجه به تأثير پذيرى كه اين جنبش از نظام ولايت فقيه و آرمان‌هاى امام راحل دارد، هرگونه افزايش قدرت آن به صورت غير مستقيم نقش و جايگاه ايران را در منطقه ارتقا داده و فرصت‌هاى جديدى را براى افزايش چانه زنى و قدرت مانور دستگاه ديپلماتى كشور در رايزنى‌هاى سياسى به وجود آورده است، زيرا افزايش توانمندى مادى و معنوى حزب الله، نوعى باز دارندگى براساس ترس و وحشت را در ميان ايالات متحده و رژيم صهيونيستى ايجاد كرده است؛ در نتيجه كارگزاران سياسى - نظامى ايران با انتخاب يك نگرش واقع گرايانه و شناسايى دقيق بازيگران، محيط و قواعد بازى، بايد مؤلفه‌هاى قدرت منطقه‌اى و داخلى خود را به صورت مجدد باز تعريف كنند تا منافع و امنيت ملى به صورت حداكثر نسبى تضمين گردد.
هدف اسرائيل در ميان مدت، استقرار »نيروهاى واكنش سريع ناتو« به جاى نيروهاى يونيفيل است و برنامه‌ريزى مى‌كند تا كارايى و توانايى اين نيروها را در اجراى قطعنامه ١٧٠١ زير سؤال برده تا بستر حضور ناتو مهيا گردد، هر چند در افزايش نيروهاى »يونيفيل« از دو هزار نفر به پانزده هزار نفر، نقش خزنده ناتو پر رنگ‌تر شده است كه براساس بند يازده قطعنامه بين »رودخانه ليتانى« تا خط آبى (مرز ترسيم شده توسط سازمان ملل بين لبنان و فلسطين اشغالى) مستقر خواهند شد.
نكته مهم اينكه اين نيروها به جاى اينكه در دو طرف »خط آبى« به صورت مساوى تقسيم شوند، فقط در داخل خاك لبنان مستقر شده‌اند.
اين احتمال وجود دارد كه در ميان مدت، شاهد تعريف كاركردهاى جديدى از نيروهاى »يونيفيل« باشيم، در اين چار چوب، در چهاردهم سپتامبر ٢٠٠٦ مسئول نيروهاى فرانسوى مستقر در لبنان، آلن پلگوپنى اعلام كرد كه »اگر ارتش لبنان قادر به خلع سلاح حزب الله نباشد، اين نيروها با هماهنگى دولت لبنان حاضر به انجام چنين اقدامى خواهند بود«.
از طرفى، بررسى تركيب نيروها نشان مى‌دهد كه از ميان كشورهاى اسلامى تنها قطر، تركيه و اندونزى براى اعزام نيرو اعلام آمادگى كرده‌اند كه در اين ميان تركيه روابط سياسى - اطلاعاتى و قطر روابط تجارى با رژيم صهيونيستى دارد؛ در نتيجه در ساختار جديد نيروهاى »يونيفيل« هيچ نيروى نظامى از كشورهايى كه اسرائيل را به رسميت نمى‌شناسند، وجود ندارد.
در صورت پر رنگ‌تر شدن نيروهاى ناتو در قالب نيروهاى »يونيفيل« و با وجود يك دولت مايل به غرب در لبنان، ايالات متحده تلاش مى‌كند، علاوه بر خارج كردن لبنان از حلقه امنيتى - اطلاعاتى مورد نفوذ ايران، سوريه را نيز وادار به تغيير رفتار سازد كه يك سناريوى تهديد زا است؛ در نتيجه ضرورت دارد با اقدام‌هاى پيشگيرانه محيط امنيتى منطقه را به سمتى هدايت كنيم كه بسترهاى سناريوهاى تهديد زا از بين برود، زيرا هرگونه خلع سلاح حزب الله مى‌تواند توازن نسبى را كه براساس باز دارندگى براساس »رعب و وحشت« به وجود آمده، كمرنگ سازد.
ج.ا.ايران بايد مؤلفه‌هاى قدرت منطقه‌اى خود را با توجه به شرايط نوين باز تعريف كند و با توجه به گسترش تأثير گذارى نظام‌هاى منطقه‌اى بر ساختار نظام بين الملل، ضرورت دارد رويكردى امنيتى - سياسى متداخل و تكثر گرا از طريق »ائتلاف موازنه گرا« ايجاد كند.

٧. تقويت هلال شيعه در خاورميانه
آمريكا و متحدانش افزايش نفوذ تدريجى ايران در ميان شيعيان عراق و لبنان، و بهبود روابط سياسى و تجارى اين كشور با افغانستان و عراق را موجب تقويت تأثير گذارى شيعيان در خاورميانه مى‌دانند و هرگونه افزايش جايگاه و نقش حزب الله در ترتيبات سياسى - امنيتى منطقه را موجب تقويت هلال شيعه و الگو بردارى ساير جنبش‌هاى اسلامى براساس فرهنگ مقاومت ارزيابى مى‌كنند.
به همين دليل ج.ا. ايران بايد از تبليغ اين گزينه حداقل به صورت علنى خوددارى كند، زيرا مى‌تواند همبستگى و اتحاد ميان امت اسلامى را با چالش مواجه سازد و بر روابط متقابل با كشورهاى عربى منطقه تأثير منفى بگذارد، زيرا كشورهاى عربى داراى رويكردى ناپايدار، متزلزل و محافظه كارند و از طرفى از گسترش نفوذ ايران در بافت جمعيتى شيعيان و تقويت هلال شيعه احساس ناامنى مى‌كنند و ضرورت دارد با تاكيد بر الگوهاى مشترك هويتى و ايدئولوژيكى، بر شكل‌گيرى يك نظام امنيت منطقه دسته جمعى تأكيد كرد.

٨. افزايش اهميت و جايگاه جنگ‌هاى نامتقارن در خاورميانه
ويژگى‌هاى ساختارى حزب الله و آرايش سياسى نامنظم آن موجب شد تا بازدهى حملات نظامى اسرائيل كاهش يابد كه پيامد آن افزايش اهميت جايگاه جنگ‌هاى نا منظم در نظام امنيت منطقه‌اى خاورميانه است.
نيروهاى نظامى ايران نيز به دليل هشت سال دفاع مقدس تجربه خوبى را در مديريت جنگ‌هاى چريكى و نامنظم دارند كه مى‌تواند نگرانى‌هاى امنيتى آمريكا را پيش از هرگونه حمله نظامى افزايش دهد. البته به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه ايالات متحده برنامه‌ريزى كرده بود تا از »مدل شبيه سازى« بهره بردارى كند و در اين چار چوب راهبرد و نوع مبارزه حزب الله در جنگ‌هاى نامتقارن تا حدودى شبيه نيروهاى نظامى ايران است، به همين دليل تحليل گران نظامى پنتاگون، با بررسى نحوه مبارزه حزب الله تلاش مى‌كنند، تا بهترين چيدمان و راهبرد را در صورت حمله نظامى احتمالى بررسى كنند در نتيجه ضرورت دارد، نهادهاى نظامى، اطلاعاتى و امنيتى ايران رويكردهاى نوينى را در جنگ‌هاى نامتقارن مورد بررسى قرار دهند كه تاكنون توسط حزب الله مورد استفاده قرار نگرفته باشد. از طرفى جنگ‌هاى نامتقارن در محيطهاى امنيتى بى ثبات بهتر جوابگو است و با توجه به شرايط متزلزل امنيتى منطقه ضرورت دارد، همسو با ديپلماسى فعال، در برابر هر سناريوى تهديد زا نيز راهكارهاى لازم در قالب تركيبى از جنگ‌هاى منظم و نامنظم برنامه‌ريزى گردد كه مانورهاى نظامى اخير ج.ا.ايران در خليج فارس و شرق كشور در اين چار چوب ارزيابى مى‌گردد.